سيد محمد باقر برقعى

797

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سرودن شعر نو نيز موفّق مىباشد . عمرانى در زمينهء مولوىشناسى نيز تحقيق و تتبّع فراوان انجام داده كه هنوز موفّق به طبع و نشر آن نگرديده است . از آثار چاپ‌شدهء اوست : باران‌هاى موسمى ( 1358 ) ؛ غزل ، خاك ، خاطره ( 1369 ) ؛ دلتنگىهاى غروب ( 1371 ) . غزل آخر من هرچه مىخواهم بگويم ، گفتم ، از روز ازل گفتم * حرفى ندارم ، گفته و ناگفته‌ام را در غزل گفتم طومار درد و قصّهء پاييزى و اندوه روحم را * در شعرهاى پيش از اينم ، ساده ، امّا بىبدل گفتم عشق و جنون آشكار و بغض پنهان گلويم را * در عين غربت با صداى آشنا در هر محل گفتم امروز هم مانند ديروز خودم ، سردرگريبانم * شمعى كه مىسوزد منم من ، نكته‌اى را فى المثل گفتم اى كوه ، اى آرامش باران پيش از ماه فروردين * تصوير زيباى تو را آيينهء برج حَمَل گفتم آرى ! نمىدانستم اين راه ، اينكه با من ماجرايى رفت * آنجا كه جاى پاى اشكم را ز بىرنگى ، رَمَل گفتم باشد ، خيالى نيست ، بادا باد و هرچه باد و بادا باد * گفتم ، همينم ، هرچه هستم قصّه‌ام را ما حصل گفتم اگر تو نبودى ! سرودم تو را با تمام وجودم * تو را با تمام وجودم سرودم تو آيينه بودى براى دل من * براى دل من ، من آيينه بودم تو روح سترك بيابان دورى * من آهنگ بىوقفهء « حيله رودم » تو ذات نجيب سپيدار و بيدى * اگر تو نبودى ؟ كه عاشق نبودم ! من و بهت كوه و غروب بيابان * من و سرگذشت سقوط و صعودم تو آن سايه‌وارى كه هر لحظه شايد * كمين مىكنى پشت گفت و شنودم در اين فصل سنگين نفرين و غربت * خموشانه ، امّا ، به تو رو نمودم